گروه فرهنگ و هنر آناج/ علی علی بیگی نوشت: امروزه فیلم و کتاب دو بال فرهنگ هر ملتی را تشکیل میدهند. هرچند امروزه فیلمها و داستانها هم بیشتر رنگ و بوی صنعتی و آپارتمانی و کافیشاپی به خود گرفتهاند اما هرازگاهی دیدن فیلمی یا خواندن کتابی دور از این فضا، روح انسان را تازهتر میکند و به انسان شادابی میبخشد. اساساً فیلم و کتاب و در اصل داستان باید انسان را از محیطی که هست دور کند و به اتمسفری تازه و دور بکشاند و غرق خودش کند. اما کمتر شاهد این قضیه هستیم. برای همین هرازگاهی که با این پدیده – دور شدن از محیط شهری و صنعتی و روزمرگی به کمک کتاب یا فیلم – روبرو میشویم انگار اتفاقی نو در پیرامونمان میافتد و تا روزها طعمش از لای دندانمان نمیرود.
«آراز» نوشته «علیاصغر مداحی» یکی از این کتابهاست. جوان تبریزی خوشذوق که اخیراً این کتاب را به چاپ رسانده است. آراز از یک منطقه میگوید. از یک بوم. و این ارزشمند است. هر داستانی که بومی باشد ارزشمند است. فرق نمیکند این بوم اهواز باشد یا یزد، اصفهان باشد یا آبادان. بندر ترکمن باشد یا آذربایجان و یا هر خطهای از این دنیا.
همانطور که وقتی از احمد محمود میخوانیم به جنوب سفر میکنیم و انگار که در آنجا زندگی میکنیم، آراز نیز ما را به آذربایجان دهه هفتاد میبرد.
آراز داستان آذربایجان است. داستانی از دل اِلِمانهای آذربایجانی. از دل برف و سرما و عشق و خشونت. از کنار رود ارس و سرکشیاش. از نامش هم میشود فهمید که این کتاب متعلق به منطقه آذربایجان است.
علاوهبر این لوکیشن و اتمسفر زیبایی که علیاصغر مداحی در رمانش خلق کرده است، کتاب دارای داستان جذاب و درگیرکنندهای است. داستان آراز در یکی از روستاهای آذربایجان میگذرد. مسلم عاشق لیلی است، اما پدر لیلی دودل است که دخترش را به عقد او دربیاورد. زیرا سالار، پسر خانِ ده نیز لیلی را میخواهد. پدر لیلی به خان بدهکار است و نمیتواند به سالار نه بگوید. اما مسلم کوتاهبیا نیست و در فکر این است که با سالار در بیافتد… . البته باید گفت کتاب، داستان خوبش را مدیون شخصیتهای خوب و باورپذیرش است. در زیر به این شخصیتها اشاره میکنم.
مسلم: جوانی معمولی و ساده، روستازاده که عاشق لیلی است. او برای به دست آوردن لیلی مجبور است به خدمت سربازی برود. در پایان داستان او رشد کرده است و نگاهش به جهان به گونهای دیگر شده است. انگار بزرگتر شده است.
لیلی: دختر زیبا و کمرو که عاشق مسلم است ولی نمیتواند روی حرف پدر و خان چیزی بگوید.
سالار: پسر خان. قلدر و پولدار. مغرور و پرادعا که لیلی را میخواهد.
این سه نفر مثلث عشقی را تشکیل دادهاند که داستان را جذابتر میکنند. علاوهبر اینها با شخصیتهای دیگری هم در داستان مواجه هستیم. این شخصیتها در پاسگاه هستند. جایی که مسلم خدمت میکند.
ایلخان: رفتار متفاوت و عجیبی دارد. انگار یک انسان ماورایی است. حرفزدنش هم متفاوت است. حتی اسمش هم همینطور. اوست که روح مسلم را برمیانگیزد و به حرکت وامیدارد. شخصیتِ نجیب و باوقار و با اُبهتی دارد که مسلم را هدایت میکند.
ارشد: او نمونهای از سالار در داخل پاسگاه است. یکدنده و مغرور است. بیهدف و آسوپاس.
سرگروهبان: دوران دیده و مسلط. منظم و قانونمند. محکم و البته خیرخواه. او نماد چارچوب است. نمیگذارد کسی از چارچوب خارج شود. نه ارشد که بیش از حد وِل است. نه ایلخان که بیش از حد آرمانی است و نه مسلم که کم جربزه است.
آقا معلم: او قربانی است. از ابتدای داستان، مرده است. اما این قربانی آمده است تا همه چیز را برملا کند. آقا معلم خونی است که ناحق به زمین ریخته شده است.
اما یک شخصیت دیگری هم هست که از ابتدا تا انتهای داستان وجود دارد. اما به شکل نامحسوس. آن شخصیت کسی نیست جز آراز. آراز رود است. رود ارس که در ترکی آن را آراز صدا میزنند. نویسنده رود آراز را بسیار زیبا و درست شخصیتپردازی کرده است. انگار این رودخانه جان دارد. او قربانی میگیرد. او طغیان میکند. او دو کشور را به هم پیوند میدهد. او گاهی آرام است و گاهی عصبانی. گاهی مهربان است و گاهی نعرهزنان. رگی است در دل خاک. جریان دارد. زنده است.
زیبایی کتاب آراز در اینجاست که انگار پاسگاه مرزی، نمونه کوچکی از روستاست. ماکتی است که همان شخصیتها و همان اتفاقات روستا را با مدلی متفاوت جلو میبرد. پاسگاه مرزی برای مسلم محلی برای آزمون و گذر از آتش است. همانگونه که سیاوش برای اثبات خود از آتش عبور کرد، مسلم نیز برای اثبات خود برهنه از روی برفها، از مرز ایران و نخجوان عبور میکند. هرچند ظاهراً به دنبال اسلحهاش میرود اما در واقع نویسنده با تیزهوشی این مصداق را نماد جرات و جربزه برای مسلم گذاشته است. مثل معروفی در پادگانها دهانبهدهان میچرخد: اسلحه ناموس سرباز است! آیا مسلم میتواند از ناموسش دفاع کند؟! مسلم در ابتدای داستان خجالتی است. اما او لیلی را میخواهد! باید جرات ایستادن مقابل سالار را داشته باشد. بنابراین باید امتحان پس بدهد. آبدیده شود. پاسگاه مرزی محل امتحان است. او باید از آنجا سربلند بیرون بیاید. مرز در این کتاب مهم است. نویسنده مرزها را زیر ذره بین گذاشته است. از مرز بین انسانها؛ مرز بین لیلی و مسلم. لیلی و سالار و سالار و مسلم تا مرز دو کشور که آراز آن را ایفا میکند.
کتاب آراز قطعاً به خواندنش میارزد. مخصوصاً کسانی که دنبال یک داستان بومی میگردند. و مخصوصاً آذریزبانها باید آراز را بخوانند. کتابی مملو از تکهها و فولکلورهای شیرین آذری که لذت کتاب را دو چندان میکنند.
امیدوارم باز هم شاهد تولد این چنین آثاری و این چنین نویسندگانی باشیم که وجودشان برای کشورمان غنیمتی است.
انتهای پیام/

سلام
آخر سر متوجه نشدیم آناج از ماست یا علیه ما؟
خودتون هم میدونید “آذری” و “آذری” زبان اصلاح نو ظهور و جعلی است…. ولی چه اصراری بر استفاده از این دو به جای “ترک” و “ترک زبان” دارید دلیلش هیچ معلوم نیست! شاید هم بهتان دیکته میشه چه معلوم..
به هر حال یک کار غیر اخلاقی محسوب میشه هویت میلیون ها هموطن رو زیر سوال میبرید و توهین میکنید؛ خود دانید.
آذری و یا زبان مجعول آذری ساخته و پرداخته افکار طاغوتی و ماسونی رضاپالانی بود که توسط کسروی ملعون و به دستور استالین خونخوار رایج شد آنهم به خاطر افکار فاشیستی که خوشبختانه عقیم ماند و کسروی هم که ادعای پیامبری داشت به درک واصل شد.اگر شماها دنباله رو افکار کسروی هستید تکلیفتان را روشن کنید؟!!! این افکار و تبلیغات آذری پرستی در حالی است که رهبر معظم انقلاب به صراحت از زبان تورکی و آموزش آن و یاددادن آن به فرزندانمان صحبت میفرمایند….در ضمن پداران و مادران ما و بزرگان ما نوح های بسیار زیادی به زبان تورکی یادمان داده اند و هیچوقت نگفته اند که نوحه آذری!!! اگر آذری زبان است لطفا از یک تا ده با این زبان بشمارید تا ماهم یاد بگیریم….یا ایهالمسلمون لا تفرقوا…لعنت بر کسانی که تفرقه اندازی میکنند.
با سلام زبان ترکی برخاسته از زبان عثمانی قدیم یا ترکیه ی حال حاضر و هیچ ربطی به زبان ما آذری ها ندارد .
افکار پانترکی همیشه بوده و خواهد بود .
لعنت خدا بر جدایی طلبان پانترکیسم.
شما با این نوع معرفی که از زبان مجعول آذری استفاده کرده اید، پدر این نویسنده بیچاره را درآورده اید و به نوعی تبلیغ علیه این کتاب شده است.لطفا اصلاحیه بنویسید.من خودم اهل انتشارات و کتاب هستم به چندین نفر پیشنهاد خرید این کتاب را دادم که در جوابم گفتند که اینها از باند آذری چی ها هستند.لازم به توضیح است که باند آذری چی ها از طاغوت و پهلوی در لباس ایران پرستی حمایت میکنند و نمونه ای از این آذری چی ها وحید بهمن و یا پایگاه روزنامه طرح نو بود که قبل از رو شدن نیات پلیدش هر روز آذری آذری و ایرانشهری و تبلیغ کروش و تاریخ تولد و مرگ کروش را یادآوری میکرد که گوشش را کشیدند و الان هیچ غلطی نمیتواند بکند.
با استفاده از عبارت جعلی آذری و آذریزبان کل مطلب زیر سوال میره و نشاندهنده جهتگیری نویسنده هست.
کسی که جهتگیری ایرانشهزی داشته باشه مطلبش فاقد ارزش هست.
با استفاده از عبارت جعلی آذری و آذریزبان کل مطلب زیر سوال میره و نشاندهنده جهتگیری نویسنده هست.
کسی که جهتگیری ایرانشهزی داشته باشه مطلبش فاقد ارزش هست.