• امروز : سه‌شنبه, ۳ شهریور , ۱۴۰۵
  • برابر با : Tuesday - 25 August - 2026
یادداشت آناج؛

تروریسم را چه کسی تعریف میکند؟

  • کد خبر : 121458
  • 30 مرداد 1405 - 20:44
تروریسم را چه کسی تعریف میکند؟
شاید مهمترین مسئله در روز یادبود قربانیان تروریسم همین باشد: پیش از آنکه بپرسیم چه کسی تروریست است، باید بپرسیم معیار ما برای تروریست دانستن او چیست؛ و پیش از آنکه درباره قربانیان سخن بگوییم، باید بپذیریم که ارزش جان انسانها با مرزهای سیاسی و منافع قدرتها تغییر نمیکند.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «آناج»، محمدعلی حامدی از فعالان دانشجویی در یادداشتی نوشت:

۲۱ آگوست در تقویم سازمان ملل، روز بینالمللی یادبود و گرامیداشت قربانیان تروریسم نامگذاری شده است. مجمع عمومی سازمان ملل در سال ۲۰۱۷ با قطعنامه ۷۲/۱۶۵ این روز را به این عنوان برگزید تا قربانیان و بازماندگان تروریسم فراموش نشوند و رنج آنان در حاشیه تحولات سیاسی و رسانهای قرار نگیرد. نامگذاری یک روز جهانی برای قربانیان تروریسم در نگاه نخست، کاری روشن و قابلدفاع مینماید؛ انسانهایی که قربانی خشونت و ایجاد رعب و وحشت شدهاند، فارغ از ملیت، دین، مرام و جغرافیا، قربانیاند و رنج آنان نباید با گذشت زمان از حافظه عمومی پاک شود.

اما درست از همینجا چند پرسش مهم آغاز میشود: تروریسم را چه کسی تعریف میکند؟ قربانی تروریسم چه کسی است؟ و اساساً چه کسی را میتوان تروریست نامید؟ برای پاسخ به این پرسشها باید به تعریف خود سازمان ملل مراجعه کرد: کسی که برای رسیدن به یک هدف سیاسی از خشونت علیه انسانها استفاده میکند و با ایجاد هراس میکوشد اراده سیاسی خود را بر دیگری تحمیل کند. به بیان دیگر، تروریسم به رویکردی گفته میشود که اساس روش تحمیل عقاید به دیگران را صرفاً با زورآزمایی، ترور، جنگ، اعمال خشونتآمیز، رعب و وحشت، آشوبآفرینی، عملیاتهای چریکی، کشتار جمعی، نسلکشی، شکنجه و کودتا میداند. به فرد، گروه یا دولتی که مکتب تروریسم را پذیرفته باشد و آن را برای رسیدن به اهداف و آرمانهایش به مرحله اجرا رسانده باشد، تروریست گفته میشود. این تعریفی است که سازمان ملل منتشر میکند، اما باید اعتراف کرد که تروریسم برخلاف تصور عمومی، یک تعریف واحد و مورد توافق جهانی ندارد.

همینجاست که مسئله از یک تعریف ساده حقوقی عبور میکند و وارد عرصه سیاست میشود؛ زیرا وقتی درباره مفهومی سخن میگوییم که مصادیق و حدود آن همواره مورد اختلاف بوده است، این پرسش نیز مطرح میشود که چه کسی مصداق را تعیین میکند؟ چه کسی یک گروه را تروریستی معرفی میکند؟ چه کسی یک عملیات را عملیات تروریستی مینامد؟ چه کسی یک بازیگر را تروریست میخواند و دیگری را مبارز و مدافع منافع ملی؟ بهطور معمول، وقتی مفهومی عریض و مشترک و یکسان که مورد توافق همگان نیست، اسباب سوءبرداشت و تفسیر به رأی را فراهم میکند، بهویژه وقتی به یکی از مهمترین مسائل هزاره جدید میپردازیم، این بستر تعمیق مییابد. بستری که برخی آن را بهانه استعمار نو معنا میکنند؛ زیرا واژهها در سیاست تنها واژه نیستند. گاهی یک واژه میتواند جای دوست و دشمن را مشخص کند، گاهی یک اقدام نظامی را مشروع و اقدام دیگری را نامشروع جلوه دهد، و گاهی یک بازیگر را در جایگاه قربانی و بازیگر دیگر را در جایگاه متهم بنشاند. در چنین شرایطی، مسئله فقط این نیست که تروریسم چیست، بلکه این است که چه کسی قدرت نامگذاری دارد.

مهمترین دولت در رابطه با تروریسم، دولت آمریکاست؛ دولتی که خود را به جهانیان «اولین مبارز با تروریسم» معرفی میکند. آمریکا پس از حوادث یازدهم سپتامبر، مبارزه با تروریسم را به یکی از مهمترین محورهای سیاست خارجی و امنیتی خود تبدیل کرد و مفهوم «جنگ علیه تروریسم» به یکی از کلیدواژههای اصلی سیاست بینالملل در قرن بیست و یکم تبدیل شد. از افغانستان تا عراق و از خاورمیانه تا دیگر نقاط جهان، بسیاری از سیاستهای امنیتی آمریکا با همین ادبیات تبیین شد. اما در کنار این روایت، مسئله دیگری نیز وجود دارد: آمریکا فقط درباره تروریسم سخن نمیگوید، بلکه در بسیاری از مقاطع تاریخی خود را در جایگاهی قرار داده که درباره تروریسم دیگران قضاوت کند. اینجا همان جایی است که باید دوباره پرسش نخست را تکرار کرد: تروریسم را چه کسی تعریف میکند؟

جالب است که آمریکا تنها کشوری در جهان است که وزارت امور خارجه ندارد، بلکه «Department of State» (دپارتمان ایالتها) دارد. برای درک معنای این موضوع، این مفهوم را در برابر وزارت امور داخلی آمریکا (Department of the Interior) قرار میدهیم. با همین مقایسه میتوان دریافت که نگاه آمریکا به تمامی کشورهای جهان همچون ایالتهایی از ایالتهای خودش است. به همین جهت، آمریکا تمام جهان را بخشبندی کرده و برای هر بخش، پلیس منطقهای تعریف نموده و دریاها را نیز منطقهبندی کرده و ارتشی را بهعنوان پلیس دریایی آن منطقه گماشته است. این نوع نگاه را میتوان در ساختار حضور نظامی آمریکا در نقاط مختلف جهان نیز دنبال کرد؛ فرماندهیهای نظامی منطقهای آمریکا هر یک بخشهایی از جهان را در حوزه مسئولیت خود قرار دادهاند و حضور نظامی آمریکا محدود به مرزهای این کشور نمانده است. همین گستردگی این پرسش را ایجاد میکند که آیا مبارزه با تروریسم صرفاً یک ضرورت امنیتی بوده، یا بهتدریج به ابزاری برای تعریف نظم مطلوب آمریکا در جهان نیز تبدیل شده است.

در قوانین آمریکا، تروریسم به «خشونت از پیش طراحی شده و با انگیزه سیاسی علیه اهداف غیرنظامی که توسط گروههای غیردولتی یا عوامل مخفی انجام شود» گفته میشود. همین تعریف یک نکته مهم را آشکار میکند: در این چارچوب، مسئله فقط خود خشونت نیست، بلکه فاعل خشونت نیز در تعریف نقش دارد. اینجاست که تروریسم از یک مفهوم صرفاً اخلاقی و انسانی به یک مفهوم سیاسی تبدیل میشود؛ زیرا اگر خشونت بهتنهایی معیار باشد، باید بتوان همان معیار را برای همه بازیگران به کار گرفت، اما اگر هویت فاعل در تعریف نقش پیدا کند، مسئله پیچیدهتر میشود. در اینجا همان نقطهای است که مفهوم تروریسم میتواند از یک معیار اخلاقی مشترک برای محکوم کردن خشونت، به یک ابزار سیاسی برای طبقهبندی بازیگران تبدیل شود. در ادبیات سیاسی آمریکا، تروریسم سالهاست بهعنوان یکی از مهمترین تهدیدها علیه منافع آمریکا و متحدانش معرفی شده و مبارزه با آن به یکی از محورهای اصلی سیاست خارجی این کشور تبدیل شده است.

اما اگر معیار ما واقعاً رفتار باشد نه تابعیت و پرچم، و اگر قربانی واقعاً قربانی باشد نه قربانی مطلوب یک قدرت سیاسی، آنگاه باید پرسید آیا دولتها نیز باید در برابر همان معیار پاسخگو باشند؟ اگر ایجاد رعب و وحشت علیه غیرنظامیان محکوم است، باید برای همه محکوم باشد. اگر کشتار انسانهای بیگناه جنایت است، نباید نام عامل آن تعیین کند که این جنایت چگونه در تاریخ روایت شود. و اگر قرار است تروریسم یکی از بزرگترین تهدیدهای جهان باشد، نباید تعریف آن با منافع سیاسی قدرتهای بزرگ تغییر کند. اینجاست که مسئله آمریکا مطرح میشود. از این منظر، پرسش اصلی این نیست که آیا هر اقدام نظامی آمریکا را میتوان تروریسم نامید؛ پرسش عمیقتر این است که چرا هنگامی که خشونت از سوی یک بازیگر غیردولتی رخ میدهد، واژه تروریسم با قطعیت به کار میرود، اما هنگامی که قدرتهای بزرگ دست به خشونت میزنند، زبان سیاسی معمولاً واژههایی مانند «عملیات نظامی»، «مداخله امنیتی» یا «اقدام دفاعی» را جایگزین آن میکند. اینجا مسئله نفی تفاوت میان تروریسم و جنگ نیست، بلکه مسئله بر سر یک معیار واحد است؛ معیاری که نباید با نام کشور، قدرت نظامی و جایگاه سیاسی بازیگران تغییر کند.

اگر یک انسان بیگناه قربانی خشونت شود، درد او با پرچمی که عامل خشونت در دست دارد تغییر نمیکند. اگر کودکی در اثر خشونت کشته شود، قربانی بودن او وابسته به این نیست که عامل این خشونت یک گروه کوچک مسلح باشد یا یک قدرت بزرگ نظامی. و اگر قرار است جهان قربانیان تروریسم را گرامی بدارد، باید حافظه قربانیان را نیز از مناسبات قدرت جدا کند. اگر ۲۱ آگوست قرار است روز یادبود قربانیان تروریسم باشد، باید قربانی را پیش از آنکه متعلق به این کشور یا آن جریان بدانیم، صرفاً یک انسان ببینیم. قربانی پیش از آنکه آمریکایی، ایرانی، فلسطینی، عراقی، لبنانی یا متعلق به هر ملت دیگری باشد، یک انسان است. و همین انسانبودن باید نقطه آغاز تعریف ما از تروریسم باشد. اگر قرار است تروریسم محکوم شود، باید یک معیار برای همه وجود داشته باشد؛ نه تروریسم خوب و نه تروریسم بد، نه قربانی مطلوب و نه قربانی فراموششده، نه خشونتی که صرفاً به دلیل آنکه عاملش در جبهه ماست توجیه شود و نه خشونتی که صرفاً به دلیل آنکه عاملش دشمن ماست محکوم گردد.

شاید مهمترین مسئله در روز یادبود قربانیان تروریسم همین باشد: پیش از آنکه بپرسیم چه کسی تروریست است، باید بپرسیم معیار ما برای تروریست دانستن او چیست؛ و پیش از آنکه درباره قربانیان سخن بگوییم، باید بپذیریم که ارزش جان انسانها با مرزهای سیاسی و منافع قدرتها تغییر نمیکند. شاید مهمترین پرسش ۲۱ آگوست همین باشد: تروریسم را چه کسی تعریف میکند و آیا همان تعریفی که برای دشمنان آمریکا به کار میرود، روزی میتواند درباره خود آمریکا نیز به کار گرفته شود؟

برچسب ها

ثبت دیدگاه

قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.